عبدالله مستوفى
374
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
در ضمن دفع اين واكنشهاى مهم ، بعضى سركوبىهاى اشرار محلى ، مانند حاجى باباى اردبيلى در زنجان ، و سيد يوسف در اصفهان هم ، بوده كه اين اشرار عدهاى دور خويش جمع كرده ، و به يغما و چپاول همولايتىها و همسايههاى خود ميپرداختهاند ، و قلعوقمع شدهاند . اگر در ادوار قبل ، برحسب تصادف از اين قماش « فتح » هاى نمايان نصيب رئيس الوزراهاى دوره ميشد ، براى گذراندن اين تير از كمان و برانداختن اين اشرار محلى ، بيانيههائى هم صادر كرده ، و از كفايت و كاردانى خود داد فصاحت و بلاغت هم مىدادند . خوانندهء عزيز البته اجازه مىدهد ، كه من از ذكر چگونگى اين وقايع جزئيه ، صرفنظر كنم ، و به همان ذكر اسم رؤساى آنها ، بطورى كه گذشت اكتفا نمايم . ساير وزراء چه ميكردند ؟ مع الاسف بايد بگويم هيچ ! زيرا ، بودجهاى از مجلس نگذشته بود ، و فشارى كه از طرف سردار سپه ، براى توسعهء قشون وارد ميآمد ، مجالى بتوسعهء ساير ادارات نميداد . سردار سپه هم كه در عمليات نظامى خود پيشرفتهائى تحصيل كرده بود ، هرروز « خر خود را درازتر مىبست « 1 » » دو سه ميليون تومان شركت نفت در كابينهء سيد ضياء الدين تمام شده بود . سردار سپه ، براى اينكه در موارد لزوم بتواند پول بدسترس خود داشته باشد ، درآمد ادارهء تحديد ترياك و باندرل را تحت نظارت خود درآورده و هرجا بوى پولى بمشامش ميرسيد ، نظاميان خود را سر آن هوار « 2 » ميكرد ، و بهر كيفيتى بود ، وجه موجود را براى مصارف قشون تصرف مينمود ، و بندى بنالهء بىپولى ساير وزارتخانهها نمى - بست . در اين ضمنها ، در موقعى كه غائلهء خراسان ختم نشده بود شايد براى اينكه راه حلى جهت رفع محظور كلنل محمد تقى خان فكر كرده باشند بعضى از وكلا ، بفكر عوض كردن قوام السلطنه هم افتادند ، و سليمان ميرزا ، با رفقاى سوسياليستش ، زمزمههائى بقيهء حاشيهء صفحهء قبل
--> هم هست روى كاغذ خواهد ماند ، ولى بازرس چون سبكتر از مفتش است خيلى زود رواج خواهد گرفت . اين است كه من به اين آقايان توصيه ميكنم اينقدر زور بخاطرهء خود نياورند و لغت جعل نكنند . لغات مجعول آنها روى كاغذ خواهد ماند و بالاخره فراموش خواهد شد . اگر مرديد براى لغاتى كه نه در عربى و نه در فارسى براى آن نظير نداريم ، در فارسى سره مثل و نظيرى فكر كنيد ، و الا مبال را بشاشگاه ترجمه كردن و اصرار در ترويج آن جائى را نميگيرد . ( 1 ) - « خر خود را دراز بستن . » كنايه از تعدى و تجاوزى است كه بتقاضا و فراهم آمدن اسباب خارجى و به غير حق ، كسى در كارى به خود اجازه بدهد . ( 2 ) - آوار يا هوار خاك و كلوخ و خشت و آجرپارهاى را ميگويند كه از خرابى ديوار يا سقفى حاصل شده باشد . اگر ديوار يا طاقى بيفتد يا فرود آيد و كسى را زير بگيرد ، مصدوم را آوار - زده يا زير هوار مانده ميگويند . هوار شد سر كسى از همين راه اصطلاح شده و كنايه از قسر و فشارى است كه براى نفع غير مشروع بر كسى وارد آورند كه دفع آن ممكن نباشد . اين كنايه را عوام بخصوص داشها و سينه چاكها خيلى استعمال ميكنند و تازگى وارد نوشتن هم شده است و خالى از لطافتى نيست .